از چهره ای که داشت راضی نبود و همیشه ی خدا به خودش ایراد میگرفت.
یه روز همونطور که چهرش رو پوشونده بود ازخدا پرسید :
چرا فاحشه ها خوشگل ترن...؟
چرا پسرای دختر باز جذاب ترن...؟
چرا آدمای الکلی و سیگاری جالب ترن...؟
چرا با اونایی که دیگران رو مسخره میکنن ، بیشتر به آدم خوش میگذره...؟
چرا اونایی که خیانت میکنن ، تهمت میزنن ، غیبت میکنن ، دروغ میگن ، موفقترن...؟
چرا همیشه بدا بهترن...؟
خداوند پرسید : پیش من یا پیش مردم ؟؟؟
دیگه چیزی نگفت..............................

تاريخ : چهارشنبه 8 مهر 1394 | 1:59 PM | نویسنده : محمد عباسی اول | نظرات 0